تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 105995 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 138753 نفر
    بازديد سال : 105994 نفر
    کل بازديد : 377536 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1983
    نظرات : 69


Thumb

نهضت میرزا کوچک خان شکست خورده بود از مبارزان نهضت جنگل تعداد کمی مانده بود که پس از ساعت ها مبارزه و جنگ به کوه های اطراف پراکنده شدند. سه تن از این افراد از ساکنین منطقه الموت بوده اند که برای ادامه مبارزه دهقانان الموت با نهضت جنگل ارتباط داشتند و از گروه میرزا اسلحه و مهمات تهیه می کردند.

سه مرد مبارز بعد از ساعت ها پیاده روی و فرار از دشمن در نواحی طالقان به امامزاده ای بنام شاه محمد حنفیه رسیدند از شدت خستگی و ضعف شدید گرسنگی و تشنگی بر روی زمین در کنار امامزاده افتادند و از هوش رفتند. هیچ انسانی و یا دهی در حوالی امامزاده دیده نمی شد. بعد از ساعت ها ماندن در این شرایط سخت ناگهان صدایی توجه آنها را بخود جلب کرد...

- پسرم ... پسرم... پاشید چیزی بخورید.. براتون غذا آورده ام

صدای پیرزن با محبتی بود که با لهجه طالقانی صحبت می کرد وقتی بیدار شدیم دیدیم ظرف غذایی که پلو سبزی بود و یک جام فلزی که پر آب بود برایم گذاشته و رفته است..


از شدت تشنگی و گرسنگی هر سه بهم گفتیم که این غذای اندک که ما سه نفر را سیر نمی کند.. شروع به خوردن غذا کردیم ..غذای گرم و مطبوع و لذیذی بود هر چه می خوردیم تمام نمی شد ... هر سه کاملا سیر شدیم و مقداری از غذا هم ماند.. با توجه به ضعفی که داشتیم با خوردن غذا دوباره خوابمان گرفت...برای مدتی دوباره خوابیدیم بیدار که شدیم اثری از ظروف ندیدیم ...گفتیم دور تا دور امامزاده را بگردیم که پیرزن را پیدا کنیم و از او بابت غذا تشکر کنیم...
تمام امامزاده و اطراف آن را گشتیم هیچ اثری نبود ...حتی اثری از آتش ندیدیم که کسی غذایی در آن حوالی پخته باشد....
مات و متحیر مانده بودیم ...با توجه به اینکه از نزدیکی دشمن و دستگیری مان هراسان بودیم سریع شروع به حرکت کردیم....چند ساعتی که راه را طی کردیم به آبادی رسیدیم .
شروع کردیم به تحقیق و پرس و جو از اتفاقی که برایمان افتاده بود. یکی از روستاییان به ما گفت که این اتفاق برای خیلی از مسافران و زائران امامزاده افتاده و می گویند این پیرزن مادر زن امامزاده شاه محمد حنفیه است که هر کسی در راه درمانده می ماند از او پذیرایی می کند.

با شنیدن داستان ما به معمای غذای کمی که ما را سیر کرد پی بردیم و فهمیدیم که مهمان امامزاده شاه محمد حنفیه بودیم...

منبع: نقل قول از یکی از فرزندان آن سه مبارز




اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم